نظر

نظر شما نسبت به چیه؟

زندگی می چرخد

دور باطل زندگی می چرخد … و من لای چرخ دنده های آن گیر کرده ام.

سر نوشت های یک کسی که برای اولین بار توانست با سرش بنویسد

سر نوشت یک چیزی هست که برای اولین بار با سر نوشته شد ولی بعد ها با چیزهای مختلفی نوشته شد. یعنی هر کسی هر چییزی که دم دستش می آمد با آن می نوشت. روی همین حساب بعضی ها سر خط خوبی ندارند چون سرشان جاهای مختلفی گرم است.

غذا

food

هر چیزی به خوردمان می دهند. و هر بار به یک دلیل.

طرز تفکر

یک نفر وسط فکر کردن من است.

begoo_nagoo

موج

wave-b

می دانید از چه چیز بیشتر از ما بقی اخلاق این رابینسون متنفرم؟

اینکه گاهی اوقات فکر می کند جلوی همه چیز را می تواند بگیرد!!!

نیاز

هر کس نیازی دارد. و تلاش برای رفع نیاز جزء خصوصیات بشر است.

ولی چرا برای رفع نیازهای کوچک دارایی های بزرگ دیگران باید فدا بشوند؟

hungry

بعضی ها حرفشان حرف است.

بعضی ها حرفشان حرف است.

tigh2

—————————————-

این قسمت را نخوانید چون بسیار بی ربط است: دیروز (اول اسفند ۸۷) رفتم که بروم وارد سایت بشوم. ولی … هاست مان suspend شده بود(آخر هاستمان خارجی بود پس تمام اتفاقاتی هم که برایش می افتاد خارجی بود). یعنی دیگر اجازه استفاده از آن را نداشتم. با بخش پشتیبانی شرکت آمریکایی فروشنده هاست گفتمانی دوستانه داشتم؛ که اگر رو در رو اتفاق افتاده بود شاید از حالت دوستانه خارج می شد و وارد جزئیات بخصوصی می شد.

قضیه از این قرار بود که چون کشور عزیزمان در تحریم به سر می برد (!!!) دیگر امکان خدمات دهی از طرف این شرکت وجود ندارد؛ و باید در تفکرات خود یک هاست نیز اضافه شود.

به هر حال در گفتمان ۲۰ دقیقه ای که داشتم به عنوان تنها راه حل برای مشکل بغرنجی که پیش آمد این حرف را شنیدم: “شما برای حل مشکل خود می توانید آن را با رئیس جمهور خود در میان بگذارید. بلکه حل شود”

حریم خصوصی

آرامش آفریده نشده. آسایش مفهوم ندارد. حریم خصوصی معنای خارجی ندارد …

jail

حقوق بشر

اوضاع در این جزیره خیلی خیلی خوب است. خیلی … . زاید الوصف.

اینجا ، مردمی هستند (من و رابینسون) با ۱۰۰۱ ادعای مدنیت و فرهنگ، و ۳۹۰۰ سال پیشنه فرهنگی ملی . تا آن اندازه با فرهنگ و با غیرت هستیم که اگر کسی بگوید بالای چشمت ابرویی است به رگ غیرت ما بر می خورد و با تلاشی مضاعف نسبت به روزگاران گذشته، کمر همت به نابودی دودمانش می بندیم.

راز رمزی که ما داریم در یک قانون بسیار ساده است. “همیشه حق با همه است” (*توضیح: البته گاهی این همه از بقیه کمتر هستند!!). و خدا را ۱۰۰۰مرتبه شکر که این قانون را همه بلد هستند. هم ماشین پشت چراغ قرمز و هم ماشین پشت چراغ سبز، هم فروشنده و هم خریدار، هم مسافر و هم راننده تاکسی، هم من و هم رابینسون. من حق دارم بیخود و بی جهت بر سر رابینسون داد بزنم و او هم حق دارد با همان دلیل محکم سر من را بیخ تا بیخ ببرد. این تنها قانون موجود حقوق بشرمان است.

همه این حرف ها را زدم که این را بگویم: “کارمان بسی درست است”. سازمان ملل (%^$**@!!) یک جور هایی حیران کار ما دو نفر است، و انگشت به دهان مانده. دور از ذهن هم نیست که به زودی تغییراتی اساسی در قوانینش ایجاد کند و “Human Rights” را به “حقوق بشر” تغییر دهد. آن هم از نوع جزیره ای اش.

… ولی همچنان زمین می چرخد.